ستاره فوتبال ما یک داور است؛ علیرضا فغانی

ستاره فوتبال ما یک داور است؛ داوری زاده کاشمر و ساکن شهر ری که از حاشیه تهران تا متن المپیک رفت و فینال ریو را سوت زد. از «ری» تا «ریو» فاصله یک کم و دو کم و سه کم نیست، دنیایی فاصله است اما این فاصله را علیرضا فغانی طی کرد.

این فوتبال ستاره کم ندارد، از علی پروین بگیر تا علی دایی و علی کریمی که 3 علی معروف این فوتبال هستند تا فرهاد مجیدی و منصوریان و باقری و خداداد و عابدزاده و مهدوی کیا و این جدیدی ها (سردار، گوچی، دژآگه، جهانبخش و ...) اما ستاره فعلی فوتبال ایران نه دروازه بانی است که در دوره اوجش عقاب آسیا بود، نه گلزنی که غزال تیزپا بود و نه شهریار اردبیل و کریم خان تبریز و نه هفت و هشت محبوب سرخابی ها...

ستاره فوتبال ما یک داور است؛ داوری زاده کاشمر و ساکن شهر ری که از حاشیه تهران تا متن المپیک رفت و فینال ریو را سوت زد. از «ری» تا «ریو» فاصله یک کم و دو کم و سه کم نیست،  دنیایی فاصله است اما این فاصله را علیرضا فغانی طی کرد.

با علیرضا فغانی راحت می توان حرف زد. او اصطلاحا اهل دیالوگ است و از خرطوم فیل هم نیفتاده! نه مثل آن داور بازنشسته ای است که یک دوره صاحب سوت آسیا شد و سر تا پای وجودش را غرور گرفت و در زمین طوری با بازیکنان حرف می زد که انگار نوکر در خانه اش هستند و نه مثل آن داور پرکاری است که فکر می کند تافته جدا بافته است و هر بار که سر صحبت را با او باز می کنی با غرور وحشتناک و مخربی می گوید تو رو خدا می بینید، من با این شخصیت باید بازی چهارتا بچه را سوت بزنم.
 
علیرضا فغانی؛ ستاره فوتبال ایران!

علیرضا فغانی اما وقتی از المپیک بر می گردد و با تجربه قضاوت فینال المپیک میان دار و دسته نیمار و ژرمن ها برای قضاوت دربی انتخاب می شود، از فدراسیون فوتبال می خواهد قبل از دربی، قضاوت یک بازی لیگ نونهالان تهران را به او بسپارد.

این راز دوست داشتنی بودن فغانی است. پیش از فغانی هم فوتبال ایران داور نزدیک به ساحت ستاره ها تداشت؛ داوری که مثل یک ستاره فوتبال برای رسانه های ورزشی جذاب و سوژه باشد. مثلا نوید مظفری که از اروپا آمده بود و تیپ خارجی داشت یا سعید مظفری زاده که تحصیلکرده خوش تیپ و خوش سخن بود و جلب توجه می کرد و رفعتی (داور ایرانی مقیم آلمان) و قبل از آن هم علیرضا خسروی، کمک داوری که با لهجه خاص تهرونی اش و هنری که در صفر – صفر کردن بازی برزیل و مالدیو داشت (اسمش را گذاشته بود هنر اداره بازی در شرایط بحرانی!) تا حدودی به قامت یک ستاره نزدیک شده بود اما علیرضا فغانی جلوتر از اینها که نام بردیم و جلوتر از محمد فنایی، کمک داور ایرانی فینال جام جهانی، محسن ترکی و مسعود مرادی اولین داور ایرانی است که صاحب جایگاه ستاره شده است.

فغانی این کشش را دارد که روی جلد روزنامه ها برود، حرفش در رسانه ها تیتر شود و خودش و زندگی اش مورد توجه مردم باشد. تمام اینها بهانه ای است برای ملاقات با اولین داور ستاره فوتبال ایران و سرک کشیدن به زندگی او در «به زندگی من خوش آمدید»... به زندگی فغانی خوش آمدید...

بالاخره قرار شد چقدر پاداش بگیرید؟

- سوال بعدی لطفا، به این پرسش شما جواب نمی دهم. قرارمان این نبود. شما گفتید می خواهیم درباره زندگی حرف بزنیم. پاداش المپیک چه ربطی به زندگی دارد؟ از این جور سوال ها نپرسید که جواب نمی دهم.

چرا؟ قصدمان سرک کشیدن در میزان درآمد شما نیست. برای ما و مردم جالب است بدانند به کسی که فینال المپیک را سوت زد و افتخارش کمتر از مدال آوردن در المپیک نبوده، چه پاداشی تعلق گرفته است؟

- پاداش اصلی را مردم و رسانه ها به من دادند. هنوز به ایران برنگشته بودیم که به من خبر دادند یک روزنامه ورزشی عکس من را کنار آنهایی که مدال طلای المپیک را برده اند، منتشر کرده و نوشته تیم داوری فوتبال ایران هم طلا گرفت. وقتی هم آمدیم، مورد مهر و محبت مردم قرار گرفتیم. از مراسم استقبال تا همین امروز، برخوردهای مردم واقعا بهترین پاداش بود.

این می شود پاداش معنوی. منظور ما پاداش مادی است. اولش گفتند همان پاداش مدال آوران را می دهند، بعد انگار رسیدند به اینجا که ده، دوازده تا سکه به شما و هشت تا به همکاران تان بدهند؟

- حرفی ندارم. خواهش می کنم برای من تولید حاشیه نکنید. از خیر این جور پرسش ها بگذرید.

هر جور راحتید، منظور ما بیان یک سری حقایق بود...

- می دانم نیت شما خیر است اما نتیجه ای که از این بحث حاصل می شود، کمکی به فوتبال ما نمی کند.

پس برویم سر سوالات خانوادگی... الان دیگر تمام مردم می دانند شما فینال جام باشگاه های جهان، فینال جام ملت ها و فینال المپیک را سوت زده اید و بعد از این هت تریک فقط مانده قضاوت در فینال جام جهانی... در این مورد حرف ها زده شده و ما دوست داریم از زندگی خصوصی خودتان بگویید. یعنی در واقع مردم را با سبک و نحوه زندگی و خانواده خودتان آشنا کنید.

- البته این مواردی هم که شما می گویید در اینترنت قابل دسترسی است و فکر کنم مردم عزیز غیر از شماره ملی من، بقیه اطلاعاتم را بهتر از خودم دارند (خنده) این که متولد اول فروردین 1357 هستم، در کاشمر به دنیا آمدم، ساکن شهر ری شده ام و ... یک پسر به اسم سپهر دارم و یک دختر به اسم ساغر و کارمند شهرداری و فوق دیپلم زبان انگلیسی و دانشجوی کارشناسی تربیت بدنی هستم و ...
 
علیرضا فغانی؛ ستاره فوتبال ایران!

حالا واقعا متولد یکِ یکِ پنجاه و هفت هستید؟

- نه، صفر سن دارم (خنده) خب معلوم است که متولد اول فروردین 57 هستم. آخر چرا باید سن خودم را دستکاری کنم؟ نکند پیر شده ام و به من بیشتر می آید؟ راستش را بگویید...

نه اتفاقا خیلی هم جوان هستید اما قاطعیت و جذبه ای که در زمین دارید آدم را به اشتباه می اندازد و هر بیننده ای فکر می کند این داور قاطع حتما بالای 40 سال را دارد و به پختگی کامل رسیده که همه از او حساب می برند.

- نظر لطف شماست اما بیشتر از سوت و کارت من حساب می برند تا خودم چون قیافه ام که اصلا خشن نیست و خودم هم همش در حال خندیدن هستم. (خنده)

شکسته نفسی می کنید. حتی بزرگ ترین مربیان ما هم از شما حساب می برند و شلوغ کن های لب خط طولی هم وقتی شما داور باشید، می نشینند سر جای شان روی نیمکت، دست به سینه و تکان هم نمی خورند. (خنده)

- پس این همه مربی که می آیند لب خط و اعتراض می کنند چی؟ آنها را حساب نکردید.

آنها را که شما کارتی می کنید و خلاص! یک کارت قرمز نشان می دهید و ختم کلام!

- خب، رسیدیم به حرف من. آنها از کارت زرد و قرمز جیب من و سوت می ترسند و حساب می برند.

ولی خدایی شما بدتان نمی آید بترسند؟

- اتفاقا برعکس. اصلا دوست ندارم از خودم یک چهره عصبی و خشن بسازم. کارت زرد و قرمز آخرین اسلحه ای است که یک داور از آن استفاده می کند. من با سوت و تذکر بازی را اداره می کنم ولی گاهی اوقات برای مدیریت بازی دست به جیب شدن لازم است.

دست به جیب شدن در سوپرمارکت و بازار راحت تر است یا در زمین فوتبال؟

- هر دو یک داستان دارد. شما وقتی دست به جیب می شوید، باید یک چیزی را خرج کنید. در مغازه پول تان را خرج می کنید و در زمین فوتبال قدرت تان را.

پس خرج شما خیلی بالاست! راحت دست به جیب می شوید...

- در زندگی منظورتان است یا در فوتبال...

در زندگی را خودتان باید بگویید اما در فوتبال دست به جیب شما عالی است!

- برعکس، در قضاوت بازی ها زیاد هم دست به جیب نمی شوم و از اسلحه آخر همان اول استفاده نمی کنم اما در زندگی ناچاری دست به جیب باشی، خرج بالاست. (خنده)
 
علیرضا فغانی؛ ستاره فوتبال ایران!

می شود به ما بگویید بهترین و بدترین کارت قرمزی که دادید، کدام ها بود؟ مثلا اخراجی که بعدش از خودتان راضی باشید و یا اخراجی که بعدش پشیمان شده باشید.

- این از آن پرسش هایی است که بی جواب بماند بهتر است چون هر اسمی بیاورم شر درست می شود. قطعا من هم کارت اشتباه داده ام، کارت به حق هم کم نداده ام اما اسم نمی برم. همیشه بعد از پایان بازی در اولین فرصت فیلم داوری خودم را می بینم و تصمیم هایی که گرفتم را ارزیابی می کنم و اعتراف می کنم اشتباه هم داشتم، مثل هر داور دیگری. به هر حال هر کاری که انسان در آن دخیل است، احتمال اشتباه هم دارد.

فوتبالیستی بوده که شما را فریب بدهد و بعد موقع تماشای فیلم بازی متوجه شوید کلک زده و خطا گرفته از شما؟

- خیلی کم ولی به هر حال چندتایی بودند که کلک زدند.

بعدش تماس نگرفتید که بگویید فلانی من فهمیدم کلک زدی؟

- نه، عادت ندارم به بازیکن یا مربی زنگ بزنم و این کار اصلا عرف نیست ولی همین چند وقت پیش بازیکنی تمارض کرد و از من خطا گرفت و در جریان تماشای فیلم بازی متوجه اصل موضوع شدم و دفعه بعدی که داور بازی تیمش بودم، همان اول بازی جلوی کاپیتان تیمش موضوع را گفتم و تاکید کردم اگر کار دفعه قبل را تکرار کنی، یک ضرب اخراجت می کنم.

این هشدار تاثیر هم داشت؟

- چه جورم؛ چنان با لحن و قیافه جدی گفتم که در جریان بازی طرف را می زدند و راستی راستی هم می زدند اما می ترسید خودش را روی زمین بیندازد و نگران بود من اخراجش کنم!

برعکس ماجرا چی؟ اتفاق افتاده که بازیکنی با شما تماس بگیرد و بگوید آقای فغانی اشتباه من را اخراج کردی؟

- دو سه باری شد که بازیکنان تماس گرفتند و گلایه کردند که مثلا پنالتی روی من را نگرفتی و یا اخطاری که به من دادی بی دلیل بود.

شما چه جوابی به این اعتراض های دوستانه می دهید؟

- بستگی دارد چه وقت تماس بگیرند. اگر فیلم بازی را دیده باشم، نظر دقیق خودم را می گویم و اگر هم ندیده باشم، می گویم اجازه بده فیلم بازی را ببینم. در جریان بازی همان کاری که فکر می کردم درست است را انجام دادم.
 
علیرضا فغانی؛ ستاره فوتبال ایران!

البته احساس ما این است که بعد از قضاوت در فینال المپیک و فینال های قبلی اعتراض ها به شما کمتر شده باشد چون طرف با خودش می گوید فلانی کم داوری نیست؛ فینال المپیک را سوت زده یا فینال جام باشگاه های جهان را...

- نمی دانم، شاید این فکر را بکنند اما قبلا هم به من زیاد اعتراض نمی شد چون همه می دانند خودم هم فوتبال بازی کرده ام و جدا از اجرای قوانین آن طرف قصه هم بوده ام و هستم چون هنوز هم مرتب با دوستان می روم فوتبال.

شما قبل از داوری فوتبالیست حرفه ای بودی، الان پشیمان نیستی که فوتبال را ادامه ندادی و داور شدی؟

- نه، به هیچ وجه، بالاخره پدرم داور بود، این داور شدن در خانواده ما کشش ایجاد می کرد، برادرم هم داور شده و ...

خانواده چطور؟ مثلا همسرتان ناراضی نیست و نمی گوید علیرضا بچه های کوچک تر از تو دارند از فوتبال پول میلیاردی می برند و آن وقت تو داور شدی که هم ناسزا بشنوی و هم درآمد کمی از راه فوتبال داشته باشی؟

- خدا را شکر همسر من همه چیز را مادی نمی بیند. به هر حال من قاضی، بابام قاضی ،داداشم قاضی و خانواده هم راضی. این شغل موروثی است در خانواده فغانی!

پس حتما اجازه می دهید پسرتان هم داور شود؟

- نه واقعا، البته اگر خودش بخواهد مخالفت نمی کنم ولی برای من اولویت این است که درسش را بخواند.

چرا؟ دوست ندارید اهانت بشنود؟

- دلیل زیاد دارم ولی حرف پیش نمی زنم. شاید دلش خواست داور شود، آن وقت همین حرف من سند می شود که مخالف بودم.

پس چرا گفتید این شغل در خانواده ارثی است؟

- چه ربطی دارد؟ ارثی است دیگر، پدرم داور بوده، من داور شدم، برادرم داور شد اما دلیلی ندارد نسل در نسل داور بمانیم. الان بچه طلافروش هم مثلا می رود معمار می شود یا بچه معمار پزشک می شود، با این که شغل خانوادگی پولساز و خوب است اما یک وقت هایی راه بچه فرق می کند. آینده را آینده باید دید، الان نمی توان از آینده حرف زد.

خب، در مورد حال حرف بزنیم؛ زندگی با یک داور سخت است؟

- این را باید از همسرم بپرسید و از مادرم که با یک داور زندگی کرد و دو بچه اش هم داوری می کنند. جدا از بحث مسافرت های پی در پی، دوری از خانواده و ... به هر حال ما وقتی به خانه می آییم، ناخواسته یک سری فشار را به خانه منتقل می کنیم. حتی اگر نخواهیم هم گاهی اوقات اخبار قضاوت ما زودتر می آید.

و قطعا خانواده هم ناراحت می شوند. مثلا داستان آن نامه ای که پسرتان در دفاع از شما منتشر کرد؟

- آن احساس واقعی سپهر بود که می خواست از پدرش دفاع کند. از سپهر خواهش کرده ام دیگ راین کار را نکند چون این شغلی است که خودم انتخاب کرده ام و شرایط آن را هم از اول می دانستم.
 
علیرضا فغانی؛ ستاره فوتبال ایران!

انگار دخترتان خیلی به شما وابسته است و پسرتان هم به شدت از شما حرف شنوی دارد؟

- دخترها معمولا بابایی می شوند. دخترم نفس من است. سپهر هم که دیگر برای خودش آقایی شده و مرد خانواده است. پسرم حرف گوش کن است اما من آدمی نیستم که حرف غیرمنطقی به بچه ام بزنم. شکر خدا فاصله سنی من و سپهر زیاد نیست و بیشتر رفیق هستیم تا پدر و پسر.

تا حالا شده جایی پسرتان به شما بگوید بابا و مردم با تعجب بپرسند یعنی پسر این اندازه ای دارید؟

- الان دیگر نه، چون اینترنت باعث شده مردم ما را مثل کف دست بشناسند ولی معمولا می گویند به تو نمی آید پسر 14 ساله داشته باشی و ...

تا حالا شده بروید خانه و بگویید با من حرف نزنید، در بازی فلان اتفاق افتاد و الان عصبی هستم؟

- نه، چون اصلا نیازی نیست. همسرم و پسرم بازی ها را پیگیری می کنند و وقتی به خانه می رسم چنان محیط خانه را آرام نگه می دارند که من اعتراض می کنم و می گویم راحت باشید. بازی و داوری هر چه بود، تمام شد، الان باید زندگی کنیم.

پس بین خانه و محیط کار تداخل ندارید؟

- نه ولی گاهی اوقات خبرهای ما زودتر از خودمان وارد خانه شده است و این تداخل پیش می آید.

در خانه هم داوری می کنید؟ بین همسر و پسرتان مثلا یا بین دختر و پسرتان؟

- داور خانه ما همسرم است. داوری خانه تخصص می خواهد و معمولا مادرها داوران بهتری هستند. این را هم در نظر داشته باشید در زمین باید بر حسب منطق داوری کرد اما در حریم خانه گاهی اوقات باید احساسات را هم در قضاوت دخالت داد. برای این کار مادرها گزینه مناسب تری هستند.
 
علیرضا فغانی؛ ستاره فوتبال ایران!

روزی که در ریو قرار شد فینال المپیک را سوت بزنید، با خودتان نگفتید علیرضا «ری» کجا، «ریو» کجا؟

- تو رو خدا این حرف را به حساب غرور نگذارید اما همین که به ریو رسیدیم من و کمک هایم قرار گذاشتیم طوری کار کنیم که تا فینال برویم و برای ما این قضاوت غیرمنتظره نبود اما بارها در خلوت با خودم گفته ام خدایا شکرت، این پیشرفت بدون لطف خدا ممکن نبود. اول لطف خدا، دوم لطف خدا و سوم حمایت خانواده...

خوشحالم که قضاوت در سطح بالای بین المللی باعث غرور شما نشده و در اقدامی قابل تحسین، همین که از المپیک برگشتید، بازی نونهالان تهران را سوت زدید؟

- این چه حرفی است. وظیفه ما بود که در خدمت فوتبال پایه باشیم. این بچه ها در آینده قرار است ستاره های فوتبال ما باشند و باید حمایت شان کنیم.

به عنوان سوال آخر؛ قضاوت دربی سخت تر بود یا فینال المپیک؟

- قضاوت همیشه سخت است، فرقی ندارد دربی باشد یا هر بازی دیگر. داور وظیفه دارد همیشه عادلانه سوت بزند و شما نمی توانید بگویید حالا این که دربی نیست و هر طور دلم خواست داوری می کنم یا دربی که چیزی نیست، من فینال المپیک را سوت زده ام. برای من تمام بازی ها سخت است و مهم. واقعا نمی توانم مقایسه کنم یک وقت می بینید یک بازی تشریفاتی هم با دو اتفاق عجیب که در زمین رخ می دهد، سخت می شود. این را هم رد نظر داشته باید که برخورد بازیکنان و مربیان در قضاوت تاثیر دارد و می تواند یک بازی سخت را آسان و یک دیدار آسان را سخت کند. در دربی اخیر خدا را شکر هر دو تیم با تیم داوری همکاری داشتند و کارمان سخت نشد.
ماهنامه آلبوم ورزش

  28 آذر 1395
بخش : گفتگو
کد خبر: 55976
تگ ها :

seydnews@gmail.com

نظرات 0
ارسال نظر
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler

تلگرام صیدنیوز