یک هفته و چند چهره؛ عوارض روحانی و مکافات قریشی

یک ویدئویی مربوط به چند ماه پیش از سحر قریشی دست به دست شده. قریشی در آن ویدئو می گوید که مخالف حضور خانم ها در استادیوم است و کلا منقلب می شود از همنشینی با جامعه مذکر.

ترامپ یا (ضدِ صلح هفته)

 بعضی شهرها جاندار ترین موجودات جهان هستند، مثل پاریس با آن همه خاطرات و خطرات، کافه ها و قهوه های نیمه خورده اش از پاریس و شمایل آن داستان ها ساخته. اما خب همیشه شهرها آن قدر رمانتیک و شیک نیستند. این جا و این نزدیکی ها یک شهر جاندار هست اما جانی از جنس اندوه؛ بیت المقدس!

شهری که حدود 800 هزار نفر جمعیت دارد. در ساختاری مربعی شکل، شهر به چهار قسمت تقسیم می شود و هر قسمت بنا به مذهب ساکنینش از دیگر قسمت ها تفکیک شده. سهم مسیحی ها دو منطقه است. سهم مسلمانان و یهودی ها هر کدام یک منطقه است. به عبارتی بیت المقدس نقطه تلاقی باورها و عقاید، پیروان سه دین ابراهیمی است. مسلمانان نمی توانند این خاک را رها کنند، چون مسجدالقصی پس از مساجد مکه و مدینه مهم ترین و استراتژیک ترین مسجد جهان اسلام است و اصلا آن جا اولین قبله مسلمانان بوده، قبله ی حضرت محمد (ص) در دوران قبل از هجرت.

این اما همه‌ی داستان نیست. برخی از یهودیان (صهیونیستی ها) هم بیت المقدس را رها نمی کنند و اعتقاد دارند سنگ بنای اولیه دنیا در این وجود دارد و هر ساله هم در مناسبت های خاص گردهمایی های مذهبی دارند (افسانه‌هایی که صهیونیست ها و نه یهودی ها به یک دیوار قدیمی در بیت‌المقدس نسبت می‌دهند و آن را باقیمانده بنایی از روزگار حضرت سلیمان می‌دانند و مسلمان‌ها به آن می‌گویند الهیکل المزعوم یا معبد خیالی). جالب تر می شود، وقتی بدانیم که مسیحی ها هم معتقدند تمام آن چه که بر سر حضرت مسیح آمده در این جغرافیا رخ داده و آن ها هم بیت المقدس را دُردانه می دانند. با این اوصاف باید به روح تاریخ گله کرد که چطور این همه را در یک جغرافیا ریخته؟
 
یک هفته و چند چهره؛ عوارض روحانی و مکافات قریشی 

از سال 1948 که صهیونیست ها رسما فلسطین اشغالی را غصب کردند، طرح و توطئه دو تکه کردن این شهر را ریختند. معاهداتی مثل کمپ دیوید با همکاری مصر و اردن به تضعیف موقعیت مسلمانان در این شهر دامن زد. همین امروز هم قسمت غربی این شهر دست اسرائیلی ها هست و قسمت شرقی دست فلسطینی ها. ده سال سکوت شورای امنیت در دهه 50 میلادی هم نتوانست آرامش را برگرداند و رفته رفته بیت المقدس تبدیل به شهری با ساکنان مذهبی شد. بیت المقدس به واسطه همین دو تکه شدن جعلی هیچ وقت روی آرامش را ندیده است.

ناهماهنگی اعراب در تمامی این سال ها، جور و جفایی بود در حق خاک کم تحمل تاریخ زده.امروز که ترامپ سودای یکسره کردن قضیه را دارد. فلسطینی ها خیلی جان ندارند و عربستان هم که به هر دری می زند در منطقه سهم بگیرد. از آن طرف در رژیم صهیونیستی یک نتانیاهو نه چندان محبوب وجود دارد که باید با هر ترفندی میخ خودش را بکوبد.

سودای عربستان و نیاز نتانیاهو به وعده های محقق نشده ترامپ مثلثی است که می خواهد فلسطین مظلوم و حامیانش را قربانی کند. ترامپ البته باید کسانی مثل «شلدون ادلسون» راضی کند. لابی صهیونیستی می تواند در آمریکا پناهِ ترامپ باشد. همان طور که در کارزارهای انتخاباتی پول ها خرج کردند و حالا وقت برداشت است، البته نباید انگیزه هژمونی سازی از سمت ترامپ برای آمریکا را هم از یاد نبریم. مساله‌ی فلسطین اشغالی البته که خیلی پیچیده تر از این هاست و نه در حد این مقال.

در انتها شعری از نزار قبانی؛

ما به تروریسم متهم هستیم / اگر نخواهیم بمیریم / زیر بلدوزرهای اسرائیلی / که خاک ما را زیر رو رو می‌کند / تاریخ ما را زیر و رو می‌کند / انجیل ما را زیر و رو می‌کند / قرآن ما را زیر و رو می‌کند / خاک پیمبران را زیر و رو می‌کند / اگر گناه ما این است، چه زیباست تروریسم...
 


واعظی یا (عوارض هفته)

واکنش ها به سه برابری شدن عوارض خروج از کشور دو نکته داشت، هر دو در باب طبقه متوسط.

نکته یکم؛ برخی می گویند آن ها که سفر خارجه می روند، درگیر و دار این مبالغ نیستند و اصلا کسی که سفر خارجه می رود، عمدتا از قشر مرفه هست. پس عوارض چند برابری را هم متقبل می شود. عده ای با چنین استدلالی سعی کرده اند، اتفاق را کمرنگ کنند. البته که ساده لوحانه است. چرا؟ چون که گران شدن عوارض خروج از کشور مساله تک بعدی نیست و مثل هر تصمیم اقتصادی دیگری حتما تاثیرات زیادی در حوزه های مختلف خواهد گذاشت، خاصه آن که متوسط ها را هدف می گیرد.

تصور کنید خانواده چهارنفره ای برای مسافرت به یکی از همین کشورهای اطراف حداقل باید چیزی حدود 600 هزار تومان بیشتر هزینه کند. یادمان نرود که مشتری تورهای این چنینی عمدتا مردمانی از طبقه متوسط هستند. طبقه‌ی فربه و تاثیر گذاری که 600 هزار تومان برایش چشمگیر است.

طبقه ای که چند سالی است به شدت سفر می رود و طعم لذت را می چشد. در لحظه تر است و به قیمت ترافیک های چند ساعته حتما سری به چالوس و هراز هم خواهد زد. حالا از این به بعد سفرهای خارجه هم برایشان سنگین تر خواهد شد. پس گران شدن عوارض خیلی هم مهم است چون در همان ضرب اول سفر داخلی را هم گران می کند، حداقل در سطح هتلداران. مُشت اول را «سفر» خواهد خورد، در همه ی اقشار، آسیبی به اندازه‌ی فراغت کمتر برای یک مردم.‌
 
یک هفته و چند چهره؛ عوارض روحانی و مکافات قریشی 

نکته ی دوم؛ پس از این اتفاق نوید محمدزاده، رضا صادقی و علی کریمی و ...خیلی های دیگر به طعنه و کنایه در فضای مجازی از اقدام دولت انتقاد کردند. همین ها بودند که در زمان انتخابات برای روحانی رای جمع می کردند و خب چون جامعه همچنان متکی به افراد است (اصولا در همه جای دنیا هم سلبریتی ها توان هم افزایی دارند)، موثر بوده اند. حالا با این قهر و کنایه ها هم در رویگردانی مردم از روحانی و دولتش بی تاثیر نخواهند بود. بماند که عملکرد دلسرد کننده روحانی در تمامی حوزه ها، مردم را منتظر بهانه ای کرده که با تفکر او قهر کنند. حالا بهانه جور شده و سلبریتی ها هم مهر تاییدی بر این قهر نیمه پنهان خواهند شد.

مساله اما این جاست که اگر فرایند رای جمع کردن بر اساس اتکا به نهادها و احزاب باشد، آن ها می توانند در چنین شرایطی هم افکار عمومی را اقناع کنند و چه بسی حتی مسائلی دشوارتر از عوارض را هم در ذهن مردم جا بیاندازند، اما وقتی به سلبریتی برای رای آوری اتکا می شود، او هم معمولا همراه مردم (چه درست چه غلط) کنشی عادی خواهد داشت. پس نمی تواند کاری از پیش ببرد و صرفا مباحث احساسی خواهد شد و نه پیش برنده .

نکته ی سوم؛ جناب واعظی، گفته اند درآمد عوارض را به فقرا می دهند. عذر بدتر از گناه، شاید دقیقا همین باشد. به گناه افزایش یهویی عوارض، یک گناه دیگر هم افزوده می شود. به چه حقی از جیب عده ای به جیب عده ای دیگر سرمایه سرازیر می شود؟ رابین هودگونگی مصوب؟ ملاک این کم شدن از قشر اهل سفر و این افزودن به قشر سفر نرو چیست؟ اصلا ساز و کار چنین ادعای مبهمی چگونه است؟ چگونه تشخیص می دهند این درآمد تحمیلی کسب شده، باید به جیب چه کسانی ریخته شود؟ چرا ادعاهایی بر می دارید که موجب چند دستگی و شکاف میان اقشار مختلف می شود؟ کم، گیرِ قطب سازی‌ها و شعارها بوده ایم؟ اگر تصمیمی گرفته اید و توجیه مناسبی برایش ندارید، سکوت، تاکتیک معقول تری است.
 


سحر قریشی یا (منقلب هفته)

یک ویدئویی مربوط به چند ماه پیش از سحر قریشی دست به دست شده. قریشی در آن ویدئو می گوید که مخالف حضور خانم ها در استادیوم است و کلا منقلب می شود از همنشینی با جامعه مذکر. این که چرا این ویدئو، یهویی و بعد از چند ماه پخش می شود، خودش مساله ای است. ظاهرا یکی از خبرنگاران آن ورآبی این را در صفحه اش به اشتراک می گذارد و پشت بند آن رسانه ها آن را باز نشر می کنند.

سحر قریشی به واسطه جایگاهی که دارد از این توی چشم بودن استقبال می کنند، هر چند محتوای کامنت ها خیلی مثبت نباشد، اما خب بعد جریان طارمی، این موج خبری هم امتداد حضورش در رسانه ها را قوت می بخشد. رسانه ها هم ضرر نمی کنند. می ماند ما مردم معمولی که با چشم بسته و کور دنبال این موج ها راه می افتیم. شاید شبی، نصفه شبی گوشی به دست، با خواندن کامنت ها و خط و نشان های چپ و راست، کمی عقده هایمان را خالی کنیم. اما یک لایه از ماجرا را که برداریم، چیزهای به درد بخورتری هست که وقت کمتری هم می گیرد و از افتادن ما به موج ها جلوگیری می کند. چیز به درد خورتر، شاید خودشکستن باشد که البته آینه شکستن خطاست.
 
یک هفته و چند چهره؛ عوارض روحانی و مکافات قریشی 

شاید باید از خودمان بپرسیم که چرا سحر قریشی ستاره می شود و حتی یکی مثل مهناز افشار؟ بحث فارغ از تعلقات سیاسی است. تعارف که نداریم آن ها اگر زیبا نبودند، الان در سینما جایگاهی نداشتند. این بهانه ای برای تحقیر خودمان نیست. مردم در همه جای دنیا از تماشای ستاره‌های زیبارو روی پرده سینما استقبال می کنند. در هالیوود و بالیوود هم همین طور است. منتهی فرق ما و آن ها این است که آن جا نهادها جان دارترند و ستاره ها البته موضع گیری می کنند، اما قامت الگو شدن را خیلی دیرتر و دشوارتر می پذیرند.

 در ایران اما شهرت خیلی به سرعت می تواند، برابر با الگو و پیشوا بودگی تعبیر شود. یعنی براد پیت که چهره جذاب و گیرایی دارد، اگر مشهور است و اگر موضع گیری دارد و ندارد، قاطبه‌ی عظیمی پشت خودش راه نمی اندازد. این جا اما این گونه نیست، چون جای خالی در عرصه اجتماعی زیاد است. گاه یک ستاره که به صرف زیبایی ستاره شده در یک سوتفاهم بزرگ، جایگاه یک پیشروی اجتماعی را پیدا می کند. شاید خودش نخواهد، اما جامعه به آن سمت هلش می دهد. حالا در این میان برخی تیزهوش تر هستند و از این فرصت (شهرت) بستری می سازند. برخی با همان بلاهت ذاتی ادامه می دهند.

مهناز افشار و بهرام رادان که با «شور عشق» شروع کردند، کلا متعلق به سینمای تجاری بودند و واقعا هم هیچ پوئن خاصی در بازیگری به غیر از چهره مطلوب نداشتند، اما افشار به مرور و پس از سیری از فضای شهرت، به سمت جلب توجه منتقدین رفت.جایگاه اجتماعی برای خودش ساخت. قریشی و خیلی ها دیگر هم مثل او این کار را نکردند. حالا یا به زحمتش نیارزیده یا اصلا تمایلی نداشتند یا هر چیز دیگری، خیلی هم مهم نیست.

وقتی سلبریتی ها در چنین روند غلطی در آن جایگاه قرار می گیرند، میل به تعصب و افراط و تفریط در پیشبرد مسال اجتماعی دائما زیاد می شود. به عبارتی حرکت های اجتماعی پرهزینه می شود و انرژی که باید در لایه لایه مردم، صرف پیشبرد خواسته های به حق اما مغفول مانده شود، صرف کامنت گذاشتن و کینه جویی و چشم و هم چشمی های زرد و مبتذل می شود. حرکات اجتماعی دامنه زمانی خیلی وسیعی دارد. باید پازل به پازل آن را با حوصله چید. عقبه تاریخی اش را لحاظ کرد. الابختکی و با تکیه بر چهره هایی چنینی نمی شود و چه بسی آش شورتر هم بشود. بیچاره قریشی حتی در شغل خودش هم نیمچه تخصصی ندارد و مثلا تارانتینو را هم نمی شناسد، چه توقعی از او دارید؟ مثل او در ویترین مغازه ها زیاد است، چشم باز کنیم.
 


کافه نشین ها یا (نادری هفته)

این عزم نامعلومی را که برای قتل کافه نادری، کمر همت بسته، می شود استعاره از یک وضعیت دانست؛ وضعیت پاتوغ کُشی. تهران به قاعده، باید پاتوغ دارترین شهر کشور باشد. هم از حیث جمعیت متکثری که دارد و هم از لحاظ اهمیت تاریخی و هویتی که در تاریخ معاصر دارد. مثلا خیابان انقلاب به عنوان شاهد زنده خیلی از ماجراها یا میدان توپخانه و بی شمار فضاهای شهری این مدلی که می تواند روحی در ساکنانش بدمد و آن ها را ترغیب به پاتوغ سازی کند.

پاتوغ سازی اما فقط کار شهروندان و روح تاریخ نیست. نیاز به مساعدت و هموارسازی دارد. شرایط کلی جامعه چیزهای می گوید انگار که عرصه برای محیط هایی که در آن گفت و گو شکل بگیرد، تنگ و تنگ تر شده. حرف ها شنیده نمی شود و اصلا غالبا حرفی زده نمی شود. اشتباه نشود ایده آل این چند خط فقط حرف های روشنفکرپسند و فرهنگی نیست، حتی در میان علاقه مندی های دیگر هم، پاتوغی به آن شکل وجود ندارد. جایی که آدم هایی شناسنامه دار داشته باشد و دورهم جمع شوند و از علایق مشترک بگویند. سر اختلافاتشان حرف بزنند. اصلا یاد بگیرند مخالفت کردن چه تفاوتی با تخریب و استهزا و دست انداختن دارد، که گاهی باید شنید دندون قروچه کرد، اما حرفی خلاف جهت را حتی پذیرفت، باشگاه های برای توانمند کردن مغز و اعصاب.
 
یک هفته و چند چهره؛ عوارض روحانی و مکافات قریشی 

گره خیلی از مشکلاتی که در طی روز نالان و غرزنانش هستیم، از همین خلاهایی است که با کوتاه بینی‌ها مدیریتی به یغما رفته و جایش پر نمی شود که نمی شود. در همین تهران، با این همه روح، در کنار فوج فوج فست فود، چه پاتوغی را مجال داده ایم؟ حساب فرهنگی ها را جدا کنید که به هر ضرب و زوری گلیمشان را از آب بیرون می کشند. چه اشکالی دارد در پردیس چارسو چهار صندلی و یک میدان کوچک باشد که گرا بدهد عاشقان تکنولوژی دورهمی داشته باشند. در همین سینماها و پردیس های شلوغ آخر هفته ها هیچ فضای گفتمانی نیست، کافه نشین روشنفکر کار خودش را می کند، اما فرهنگ و اندیشه در میان جمعیت گردش پیدا می کند. مردم غریبه و غریب به سینما و تئاتر می روند، انگار به مجلس عروسی دعوت شده اند. بدون هیچ پس و پیش که مقتضای هر کنش فرهنگی است.

بدون گفت و گو و بدون مکان هایی برای گفت و گوی جمعی، اندیشه ای ایجاد نمی شود. کافه نادری در نهایت یک کافه از هزاران است، اما در واقع در فضای ذهنی، یک نماد و یک استعاره است. فروپاشی اش نه که دمار قهوه خورهای تهران را دربیاورد اما طالبان گفت و گو و اندیشه را بدبین و منزوی می کند.
برترین ها - ایمان عبدلی

  23 آذر 1396
بخش : سیاسی / فرهنگ / جامعه / ورزشی
کد خبر: 59696
تگ ها :

seydnews@gmail.com

نظرات 0
ارسال نظر
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler

تلگرام صیدنیوز