یک هفته و چند چهره؛ تهران مضطرب و عصبانیت درمیشیان

در تهران اوضاع قمر در عقرب است. مثل فضای فیلم های آخرالزمانی شهر در غبارآلود است. انگار صبح که بیرون می آییم، سرِ خود یک بلیط در دست داریم برای تماشای یک فیلم دستوپیایی.

در مورد شبی که تهران در هول زلزله بود یک نکته حائز اهمیت این که خیلی ها به مانند تمام وقایع این چند سال گذشته و پیرو گسترش فضای مجازی با زلزله شوخی کردند. ساعتی بعد نهادهای رسمی از جمله هلال احمر از مردم خواستند که با زلزله شوخی نکنند. در آن شرایط پر هول و اضطراب شاید درک این که شوخی های دسته جمعی چقدر می تواند از هراس عومی کم کند، نباید دشوار نباشد. مردم اتفاقابا تیزهوشی و با مدد گرفتن از امکانات گوشی های همراه آن کاری را کردند که باید.
 
شوخی با زلزله که دیگر نه قومیتی را می رنجاند و نه اعتقادی را زیر سئوال می برد و نه چهره ای منفی از ما در جهان نمایش می گذارد. این شاید آخرین راه برای مردمی است که دچار استرس شده اند و تکلیف خودشان را با زلزله سهمگین احتمالی در تهران نمی دانند. به هر حال باید اذعان کنیم که میان آن هایی که در آن ساعات به شایعات ترسناک دامن می زدند و این هایی که زلزله را دست می اندازند و با تقدیر شوخی می کنند، دسته ی دوم قابل تحمل تر و کم ضررتر هستند.
 
این تجربه ی ملموس آن شرایط است تنها چیزی که از هول جماعت کم می کرد همین رهاش شدگی این شوخی ها بود. انگار هر شوخی یادمان می انداخت که زندگی هنوز امیدوارکننده است. حتی سوژه هایی چون همنشینی گروه مرگ و زلزله و آلودگی و یا شوخی با آرایش دختر همسایه، همه در آن شرایط آرام کننده بود.
 
مخلص کلام این که انتقاد از شوخی کنندگان با زلزله، افراط و زیاده روی در یک افه‌ی تکرار شونده است و نقدی انتزاعی و بی ربط به نظر می رسد.
 
عیسی کلانتری یا (پاسخگو هفته)
 
در تهران اوضاع قمر در عقرب است. مثل فضای فیلم های آخرالزمانی شهر در غبارآلود است. انگار صبح که بیرون می آییم، سرِ خود یک بلیط در دست داریم برای تماشای یک فیلم دستوپیایی. در این حال و اوضاع عیسی کلانتری گفته که دعا کنیم باد بیاید و آلودگی برود! با این اوصاف، پس چرا دولت داریم؟ این اظهار نظرها چه تبعاتی دارد؟

روزی که انسان ها از غارنشینی و زندگی پراکنده در آمدند و کم کم به سمت یکجا نشینی و تمرکز رفتند، هدف شاید این بود که با تشکیل دولت ها بتوانند زندگی هایی امن تر و قابل پیش بینی تر داشته باشند، وگرنه که چه نیاز به این همه تئوری سیاسی و فلسفه بافی؟ تغییر سبک زندگی از غارنشینی به شهر نشینی با کلی فکر و هزینه همراه بود. همین زندگی مثلا مدرنی که داریم سرشار از باید و نباید است. حتی ساعت عبور مرور تعیین شده و همه چیز تحت ضابطه است. این همه هست که امنیت باشد و تزاحم کمتر شود و فکرها آسوده تر و رفاه بیشتر باشد. دولت ها برای همین به وجود می آیند. وقتی مساله ای مثل آلودگی این چنین تبدیل به معضل می شود، در ذات خودش فلسفه ی لزوم وجود دولت ها در ذهن ها را تضعیف می کند، چون در واقع شکلی از هرج و مرج به وجود می آید.
 
یک هفته و چند چهره؛ تهران مضطرب و عصبانیت درمیشیان

از پس این بار منفی ذهنی به اندازه کافی دلسردی و غرولند در جامعه پخش می شود. یکی در تاکسی از بنزین بی کیفیت داخلی می گوید، دیگری در خیابان از بی تدبیری در تعطیلی مدارس می گوید. هر کس از ظن خودش یار می شود. آلودگی و این جنس پدیده ها چون آمیخته با زندگی روزمره است و به قولی داخل زندگی هامان است، به شدت می تواند پالس منفی ایجاد کند(مثلا مساله ای مثل ورود خانم ها به استادیوم ها مساله ای برخاسته از خواست های طبقه متوسط است که دائما میل به جابه جایی طبقاتی دارد)، اما آلودگی فراگیر و وسیع است، از همین رو جنس موضع گیری درباره آلودگی بیشتر به چشم می آید.

کلانتری به عنوان یک شخصیت حقوقی و به عنوان رئیس یکی از نهادهای مسئول در شکل گیری این وضعیت، با موضع گیری تقدیرگرایانه، شان جایگاهش را نمی شناسد. او نمی داند این جنس واکنش ها علاوه بر این که در ذات کمی جبرگرایانه و وهم انگیز است، نوعی فرافکنی و مسئولیت گریزی در خودش دارد. شاید سال ها کم کاری مدیران ورزشی را بشود با دعای خیر مردم رفع و رجوع کرد، اما آلودگی هوا مساله ای حیاتی تر و ضروری تری است. ناکامی فلان تیم ورزشی در نهایت امری تزئینی است. جامعه با واکنش های طنازانه و دست مایه کردن جملاتی نظیر «چیزی از ارزش های ما کم نمی شود» عصیان خودش را خالی می کند، اما آلودگی  را این گونه به آسمان ربط دادن سه چیز را به مخاطره می اندازد؛ اعتقادات مذهبی، شان حقوقی یک جایگاه دولتی و امنیت فکری مردم.

عیسی کلانتری مدیر کم تجربه و تازه واردی نیست، اما انگار قاعده ی «کی و کجا و چگونه حرف زدن» را نمی داند. موقعیت خطیری که زندگی و سلامت مردم را مختل کرده است، این حرف ها را تحمل نمی کند. آن قدر که جماعت شوخی هایشان را هم خرج آن نمی کنند. این خشم انباشته می شود، بدترین نوع آلودگی نه آلودگی سربی تهران، تبریز و ارومیه، بلکه آلودگی ذهن هایی که در شرایط مایوس کننده قرار می گیرند. سلامت روانی این گونه تهدید می شود و دریغا که هیچ چیز ترسناک تر از زمان نیست.
 


محمود صادقی یا (نماینده هفته)

صادقی از جمله خبرساز ترین نمایندگان مجلس است. هفته پیش بود که از مسائل و حواشی یک گروه اقتصادی قدرتمند انتقاد کرد و ماجرا به اشتباه تا دفتر آیت الله مکارم کشیده شد. او این هفته هم در اشتباهی لفظی و در یک نطق، به جای آن که مجلس را عصاره فضایل مردم بداند، عصاره فضایل شورای نگهبان دانست و حاشیه ساز شد. در کنار همه ی این ها، خبر افزایش حقوق نمایندگان را هم که داشتیم و البته رفتارهای افسار گسیخته احمدی نژاد، سه اتفاق به ظاهر بی ربط که در کنار هم اتفاقا ارتباط معنایی خاصی پیدا می کنند.
 
یک هفته و چند چهره؛ تهران مضطرب و عصبانیت درمیشیان 

احمدی نژاد و ماجراهایش چه ارتباطی به صادقی دارد؟

وقتی در این روزها به رفتارهای احمدی نژاد و تیم همراهش دقت می کنیم، بیشتر در می یابیم که «رجل سیاسی» چه نعمتی است و چه بسی اگر نسخه با کیفیت اش را داشته باشیم، حقوق هایی خیلی بیشتر از 11 میلیون تومان هم کم باشد. راه دور نرویم؛ احمدی نژاد همین دو شب قبل تر چند باره ویدئویی منتشر کرد که البته جز توهین و افترا خط افشاگرانه ی خاصی نداشت و این خاصیت سیاستمدارانی است که یهویی به صدر می رسند. بدون طی کردن پلکانی مراحل پیشرفت. وقتی که حزب و سازمان استخوان داری هم نیست که سیاست مدار پرورش بدهد، در واقع با انبوه آدم هایی ملاحظه کار مواجهییم که از فرصت مناصب، برای انتفاع خودشان استفاده می کنند. برخی که جاه طلب تر هستند که آش را شورتر می کنند و میز بازی را هم بهم می زنند. کافیست کمی جوزدگی در وجودشان باشد، می شود همین احمدی نژاد، بقایی و مشایی.

مساله هویت فارغ و پایدار نماینده ای چون صادقی است که در قیاس با خیلی از دیگران چیزهای زیادی نشانمان می دهد. آدم هایی در عرصه سیاست که کمتر معامله می کنند، هویت شفافی دارند و از حضور کوتاه مدت کیسه ای ندوخته اند. پرورش چنین نفراتی کمک می کند در آینده با قحط الرجال مواجه نشویم و هر وجود سیاسی ناقصی به خودش اجازه ندهد در لباس دوست، دشمنی کند. واضح است که در کثرت عقل گرایی امروز دنیا، فرشته هایی روی زمین نخواهند آمد. نهایتا آدم هایی عادی اما مطمئن، می توانند مسیر بهتری را بسازند. پس حضور صادقی با توجه به حافظه ی تاریکی که از آدم های درجه چندم سیاسی داریم، مغتنم است.

صادقی چگونه رشد می کند؟ سهم ما چیست؟

حضور و بلوغ این ها در فضایی شکل می گیرد که جامعه در آن نقش تعیین کنند دارد. جامعه ای که در دام بحث های بیهوده پیرامون افزایش حقوق نمایندگان مجلس نمی افتد، جامعه ی تیز هوش تری است. جامعه ای که قدرت تفکیک دارد و با هر نشانه ی تقویت کننده بحث های طبقاتی انرژی اش را خرج نمی کند و دائما هر مساله ای را ساده‌ سازی نمی کند. فضایی این چنینی مطمئنا فضای قطب بندی شده و کم عقلی است. احمدی نژاد ر ا ببینید! مگر قرار نبود هوای مظلومان را داشته باشد؟ آیا اوضاع حامعه ایرانی قبل او بهتر بود یا امروز؟ این ها که تعارف ندارد.

 مقصود این که لزوما نماینده ای که یارانه را قطع نکند و حقوق کمتر بگیرد، نماینده ی خوبی نیست و چه بسی اصلا این ها برای یک فرد فرصت طلب تبدیل به نمایش مردم خواهی شود و کدام عقل سلیم است که نداند در موقعیت نمایندگی هزار فرصت معاملات سنگین است که 11 میلیون تومان حقوق، پیش آن به مثابه پر کاهی است. اصلِ آن چه در مجلس می گذرد فرصت پرورش رجالی است که بعدها به دردمان خواهند خورد. مثل: صادقی، اگر که به حاشیه کشیده نشود، مساله حقوق فرعِ ماجراست. روا نیست این گونه حاشیه ها را بغل کردن! ناخواسته فضایی می سازیم که به شیوع ریاکاری و زیر شاخه هایی از آن مثل پوپولیسم دامن می زند.
 


رضا دُرمیشیان یا (کارگردان هفته)

مساله سال 88 هنوز حل نشده است، این را من و ما نمی گوید، این را نوع نگاه نهادهای نظارتی فرهنگی نشان می دهد که هنوز تکلیفش را با اتفاقات آن سال (که به هر حال بخشی از تاریخ معاصر است) روشن نکرده. «عصبانی نیستم» متفاوت ترین اثر داستانی درباره آن سال است. باقی آثار یا در تکفیر علنی آن وقایع گفته اند یا قدرت پرداخت مناسبی نداشته اند. از دسته اول می شود به پایان نامه و قلاده های طلا اشاره داشت و از دسته دوم به پل چوبی که در یکی از داستانک هایش به 88 پرداخته بود.

در قحطی پرداختن به آن فضا و در شرایطی که فیلمی استعاره ای از کمال تبریزی به نام خیابان های آرام هم توقیف شده است، فیلم دُرمیشیان این گونه به چشم می آید و مساله ی اکران شدنش مهم می شود. شاید جدل های این چند روزه را دنبال کرده باشید؛ خلاصه اش  فیلم برای بار چندم به آستانه اکران رسید و دوباره به شکلی آرام توقیف شد. در این میان حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد احمدی نژاد مدعی شد که فیلم پروانه ساخت نداشته و دُرمیشیان هم پروانه نمایش را منتشر کرد و کلی بحث و جدل در رد و حمایت از فیلم شکل گرفت.
 
یک هفته و چند چهره؛ تهران مضطرب و عصبانیت درمیشیان 

خارج از فضاهای ژورنالیستی اما شاید وقتش باشد که گفتمان 88 از دریچه ای جدید، فرصت ظهور پیدا کند. با کنترل و نظارت البته، جوری که مبانی به خطر نیفتد. همین قدر که یک گفتمان اجازه حضور رسمی پیدا کند به مرور تحت انقیاد نهادهای نظارتی خواهد آمد و به عبارتی شیفت یک گفتمان از زیر زمین به روی زمین آن را علنی و شفاف می کند به قولی دست بانیان آن گفتمان رو خواهد شد و اصلا حتی با نگاهی امنیتی کنترل آن ساده تر خواهد شد.

نمی توانیم و نمی شود قضایای 88 را به همین راحتی منکر شد و دائما در صندوقچه نگه داشت از آن صندوقچه که در بیاید بازتابش در جامعه داده هایی می دهد که اتفاقا به کار سازندگان امنیت خواهد آمد. بماند که با نمایش «عصبانی نیستم» هم سینما جانی می گیرد، هم دست آن ورآبی های معاند خالی می شود و هم امید به عرصه کار فرهنگی به شکلی عمیق بر می گردد. این یک فرصت است، نه تهدید. سهراب بود که میگفت چشم ها را باید شست و صد البته تاریخ را باید حتما دید، که بزنگاه های تراژیکش تبدیل به کمدی نشود.
 


همایون شجریان (خواننده هفته)

به بهانه ی جوایزی که این هفته پورناظری ها و همایون شجریان در جشن سالانه موسیقی ما گرفتند.

این یادداشت کوچک، شاید خیلی شخصی باشد. اگر هنوز می توانید همایون شجریان را دوست نداشته باشید، این چند خط را نخوانید.

پیش درآمد؛ انگار عصاره ی تجربیات استاد شجریان را در کالبد یک جوان ریخته باشی و کلی تلاش و جیدت کاری هم اضافه کرده باشی، می دهد «همایون شجریان »، حلقه ی وصل موسیقی سنتی و نسل های جدیدتر. کجا این نسل شعری از سیمین بهبهانی زمزمه می کرد؟ اگر که همایون «چرا رفتی» و «کولی» را نمی خواند؟ همایون یگانه ترین است اگر نبود که یادمان می رفت آواز روی فیلم چقدر می تواند تاثیر داشته باشد، هم فیلم را تقویت کند و هم حیاتی جدا داشته باشد؟ با «رگ خواب» مگر غیر این کرد؟
 
یک هفته و چند چهره؛ تهران مضطرب و عصبانیت درمیشیان 

ساز و آواز؛ او می خواند، پس تصنیف و آواز به حیات خودش ادامه می دهد! او می خواند و ما تصنیف گوش می دهیم. خیلی از این ِسِلکت های امروزی که مملو از آرمین و تتل و مخته و...است فقط یک مهمان ناخوانده دارد؛ همایون شجریان، می دانید چرا؟ چون او بود که چیزی مثل «هوای گریه» را خواند و درست خواند. همایون شفای ماست. دقیقا میان سنت و مدرنیته ایستاده. همان چیزی که در همه ی حوزه ها آرزو می کنیم و پیدایش نمی کنیم، یک مدرنیته وفادار به سنت.

شور و همایون؛ فکر کنید پسر استاد شجریان باشی و از کودکی با علیزاده و مشکاتیان و لطفی و پورناظری و... دمخور باشی و این همه محجوب ماخوذ به حیا و این همه خوب و شیک و شسته رفته. سلبریتی ترین این روزها، فارغ از مداخله های زائد و البته نه که بی خیال و فارغ! اوهم در میان مردم است و هم مزاحم مردم نیست و چیزی به آن ها تحمیل نمی کند. چگونه این همه از غرور و نخوت دور است؟ سلبریتی نمونه ی شهر ما هیچ وقت جوگیر نشده، هیچ گاه اظهار نظر درشت نداشته! او لابه لای تحریرهایش خودنمایی می کند. هنرمند ترین سلبریتی یا سلبریتی ترین هنرمند؟ در انتها این که همایون جانِ شجریان همیشه خوب بمان با همین فرمان در همین جاده ی سبز و پر نور، گاهی که فکر می کنیم چشمه ی ستاره سازی در هنر این سرزمین خشکیده، نام شما مثال نقض است، فقط نام شما.

پی نوشت: این متن (همایون شجریان) قبل تر در همین ستون منتشر شده بود.
برترین ها - ایمان عبدلی

  30 آذر 1396
بخش : سیاسی / فرهنگ / جامعه / ورزشی
کد خبر: 59772
تگ ها :

seydnews@gmail.com

نظرات 0
ارسال نظر
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler

تلگرام صیدنیوز